رایان مهدی
  
 مطالب به روز کامپیوتر
 
خرداد 1386
ش ی د س چ پ ج
      1 2 3 4
5 6 7 8 9 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31  
 
آرشیو
موضوع بندی

ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
یک پسر کوچک از مادرش پرسید : چرا گریه می کنی
مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم
پسر بچه گفت: من نمی فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت: تو هیچگاه نخواهی فهمید
بعدها پسر کوچک از پدرش پرسید: چرا مادر بی دلیل گریه می کند
پدرش تنها توانست به او بگوید : تمام زنها برای هیچ وچیز گریه می کنند
پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت ولی هنوز نمی دانست چرا زن هابی دلیل گریه می کنند
بالاخره سوالش را برای یک فرشته مطرح کرد و مطمئن بود که فرشته جواب را می داند. او از فرشته پرسید: چرا زن ها به آسانی گریه می کنند؟
فرشته گفت خدا زمانی که زن را خلق کرد می خواست که او موجود به خصوصی باشد بنابراین شانه های او را آن قدر قوی آفرید تا بار همه دنیا را به دوش بکشد و همچنین شانه هایش آن قدر نرم باشد که به بقیه آرامش بدهد
به او یک نیروی درونی قوی داد تا توانایی تحمل زایمان بچه هایش را داشته باشد وقتی آن ها بزرگ شدند توانایی تحمل بی اعتنایی آ» ها را نیز داشته باشد
به او توانایی داد که در جایی که همه از جلو رفتند نا امید شده اند او تسلیم نشود و همچنان پیش برود به او توانایی نگهداری از خانواده اش را داد حتی زمانی که مریض یا پیر شده است بدون این که شکایتی بکند
به او عشقی داده که در هر شرایطی بچه هایش را عاشقانه دوست داشته باشد حتی اگر آنها به او آسیبی برسانند . به او توانایی داد که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصیرات او بگذرد و همیشه تلاش کند تا جایی در قلب شوهرش داشته باشد به او این شعور را داد که درک کند. یک شوهر خوب هرگز به همسرش آسیب نمی رساند اما گاهی اوقات توانایی همسرش را آزمایش می کند و به او این توانایی را داد که تمامی این مشکلات را حل کرده و با وفاداری کامل در کنار شوهرش باقی بماند و در آخر به او اشک هایی دادم که بریزد این اشک ها فقط مال اوست و تنها برای استفاده اوست در هر زمانی که به آنها نیاز داشته باشد او به هیچ دلیلی نیاز ندارد تا توضیح دهد چرا اشک می ریزد
فرشته گفت: زیبایی یک زن در چشمانش نهفته است زیرا چشم های او دریچه روح اوست و در قلب او جایی که عشق او به دیگران در آنقرار دارد


 
دوشنبه 10 مهر ماه سال 1385
سلام

سلام

ماه مبارک رمضان رو به همه مسلمین جهان تبریک میگم

الهی موفق باشید

دورود ویژه هم دارم برای عسل گلم


 
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385
سلا م

سلام به تموم وجود مهدی

سلام عسل جون

امیدوارم موفق باشی

دوستت دارم

 مهدی


 
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385

مناسب ترین کلمه : خدا


 
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385
دوست داشتن

کاش ! قلبم درد تنهایی نداشت...سینه ام هرگز پریشانی نداشت...کاش! برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت...کاش! می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت !

 

دوستت داشتم ...یادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم که یادم رفت دوستت داشتم..


 
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385
عشق

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید. پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟

زن‌ گفت‌ : خیر، سرکار است‌. آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌. بعد از ظهر که‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ کرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو که‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ کن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ کرد ولی‌ آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌ .

زن‌ علت‌ را پرسید و یکی‌ از آنها توضیح‌ داد که‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یکی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ کرد و گفت‌ او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ کدامیک‌ از ما هستید! زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ کرد.
شوهر که‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌: بیا ثروت‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ کرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌! در این‌ میان‌ دخترشان‌ که‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌: بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ کنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌کنیم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ کرد و گفت‌: بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ کن‌،
سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید کدامیک‌ از شما عشق‌ هستید؟ لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید. در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ کردند .
زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ کردم‌! دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌کردید دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند اما زمانی‌ که‌ شما عشق‌ را دعوت‌ کردید، هر جا که‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند .
هر کجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد
  

عشق را هیچگاه

 فراموش نکنیم


 
سه شنبه 3 مرداد ماه سال 1385
مادر

کودکی که اماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:میگویند فردا شما مرا به زمین می فرستید/ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به انجا بروم؟ خداوند پاسخ داد:از میان تعداد بسیاری از فرشتگان یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو نگهداری خواهد کرد/اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه /کودک گفت:اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و اواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت اواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.کودک ادامه داد:من چه طور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان انها را نمی دانم. خداوند او را نوازش کرد و گفت:فرشته تو زیباترین و شیرین ترین وا؟ه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت:وقتی می خوهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ اما خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت:فرشته ات دستهایت را کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.کودک گفت:اما من چگونه می توانم از خودم محافظت کنم؟ خداوند پاسخ داد:فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد/حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.کودک با نگرانی ادامه داد:اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.خداوند لبخند زد و گفت:فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد اموخت گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود. در ان هنگام بهشت ارام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد/کودک می دانست که باید به زودی سفرش را اغاز کند. او به ارامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید:خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو. خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات مهم نیست. به راحتی می توانی او را ((مادر))صدا کنی

 


 
شنبه 24 تیر ماه سال 1385

تموم دلتنگیهات برای من  

ولی من دلتنگیهامو به کی بگم

تموم معرفتم برای تو

برای من چی مونده از معرفت

؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!

برام مونده یه سر درد بزرگ وتموم


 
دوشنبه 19 تیر ماه سال 1385

 
دوشنبه 5 تیر ماه سال 1385
سلام

سلام به تموم  دوستای خوبم

البته سلام به عسل نازنینم

اولین مطلب رو تو این وبلاگ براتون میخوام بنویسم

امیدوارم خوشتون بیاد

 

نشانی وبلاگ من تو blogfa این است.

 

www.rayanmahdi.blogfa.com

 

با تشکر

منتظر نظرات گرم وسازندتون هستم

مهدی.


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3527


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها